اوراز آخوند عالم دینی جرگلان، نام پدر او آناگلدی صوفی ایشان در سال ۱۲۶۶ شمسی به دنیا آمد و از همان کودکی شروع به تحصیل در علوم دینی نمودند و مدتی در بخارای شریف و در ترکمنستان و... از آموزش‌های استادان آن‌جا بهره‌مند شدند سرانجام بخاطر فشارهای کمونیست‌ها بر قشر مذهبی در زمان حاکمیت کمونیست‌ها در ترکمنستان مجبور به مهاجرت (۱۳۰۶) ودر محلی مرزی در خاک ایران ساکن شدند. این محل بعدها اشرف‌دره نام‌گذاری شد. ازسری دلایل سکونت ایشان در این منطقه مرزی این بوده که ایشان می‌خواستند پس از بهبودی شرایط دوباره برگردند به سرزمین آبا و اجدادی خود هر چند صعب‌العبوربودن و نیز پوشش گیاهی فراوان وانبوه این محل که اوراز آخوند چشم کمونیست‌ها پنهان میکرد بی تاثیر نبوده.

ایشان پس از سکونت در روستا و زیاد شدن تعداد مهاجران، مسجدی به نام مسجد قبا ساختند (به یاد مهاجران صدر اسلام این مسجد اخیرا با زحمات نوه هم‌نام او ارازآخوند و نیز کمکات مردم خیر این روستا نوسازی شد) ودر سال ۱۳۱۰ حوزه علمیه‌ای بنام محمدیه در این روستا تاسیس کردند و شاگردان زیادی پیرامون او برای فراگیری دروس مذهبی و دینی جمع شدند.

ایشان علاوه براینکه عالم و آخوند بوده قرآن را نیز حفظ بودند و در ماه‌های رمضان در روستای اشرفدره و روستاهای اطراف (مثل یکه سعود، کرکولی و...) در نمازهای تراویح 3 شبه قرآن را ختم مینمودند.

ایشان کتاب‌های دشواری مثل شرح ملا و هدایا و... رانیز حفظ بوده ودر هنگام تدریس ازحفظی آن‌ها را درس میدادند.

ایشان در دعواها ودرگیری‌ها که در این روستا یا روستاهای اطراف پیش می‌آمد نقش قاضی را داشت و مورد اعتماد عموم و قضاوت‌ها و عدالت او هنوز هم بین مردم مورد تقدیر و تحسین است.

در بین مردم از ایشان ماجرایی نقل است که نشان از کرامت ایشان بوده است. گویند شخصی در مکه مکرمه وفات می یابد و در همین مواقع استاد چند روزی از دیدگان مردم غایب می‌شود وکسی نمی‌دانست که ایشان کجارفته است، مدتی از این ماجرا می‌گذرد و هنوز هم کسی خبردار نشده بود که استاد کجا رفته‌اند تا اینکه در یکی از مجالس و صدقات از جاهای مختلف افرادی تشریف می‌آورند و در بین این افراد حاجی گوگلانی بوده که در تشییع و تدفین آن کسی که در مکه وفات یافته بود نیز حضورداشت و این شخص از قبل گفته بود که شخصی از جرگلان در این مراسم بود ولی اسمش را نمی‌دانست ولی به محض رویت چهره مبارک استاد او را شناخته و گفته که این شخص بود که در مکه دیدمش ولی استاد پیش آن حاجی رفته و در گوش آن می‌گوید که این ماجرا را برای کسی بازگو نکن.

ایشان کتاب‌های قطور و بزرگی را علی‌رغم کمبود امکانات با نی و مرکب رونویسی کرده‌اند که هم از لحاظ خطاطی و هم از لحاظ تمیزی و عدم خط خوردگی و هم از لحاظ اضافه نمودن حاشیه‌هایی از کتاب‌های نایاب واقعا قابل تقدیر و تحسین می‌باشد. اخیرا یکی از کتاب‌های او بنام مختصرالوقایه در دو جلد به همت نوه‌ی او مدیر حوزه علمیه محمدیه همنام و ادامه دهنده راه او یعنی حاج ارازآخوند محمدی به چاپ رسید وبا استقبال خوبی مواجه و بین مردم منتشر شد.

سرانجام روح استاد در سال ۱۳۴۷ به ملکوت اعلا پیوست و ایشان دار فانی را وداع گفت و برای همیشه از این دنیای مادی و خاکی به سرایی دیگرسفر کرد.

اگر  از بزرگی‌ها و کرامات و صفات و کارهای نیکو استاد بخواهیم بنویسیم آنقدر زیاد است که این صفحات وبلاگ یاری نگه داشتن آن‌ها را نخواهد داشت.

«روحش شاد و یادش گرامی»

منبع: ashrafdarre